تبليغاتX
مجال

مجال

 

                                   ساعت ، پنج بار نواخت  

مرگ در تنم خفته است.

صدای چکه های خون که چون باران بر زمین می ریزد. نعره های یک زن، زجه های یک مرد به وقت ته نشین شدن . اینان نیز مرگ را در تنم زنده نمی کنند.

ساعت پنج بار نواخت و من همچنان زنده ام. مرگ در من بسان تک شکوفه گیلاسی است بر تن خشکیده درخت . که من سراسر ناله آن شاعرم که همه صبر است برای شوریدن .

بدن مادرم را با خنجر شکافتم .اثری از روح نبود . خواهرم را با دشنه دریدم ، اثری از روح نبود.

پس من نیز جمجمه می شکافم و این حجم خاکستری و پیچ در پیچم  را با عشق به سگی هدیه می کنم که عاشق خوردن است .

                                                                                      خوردن ......

                                                                                      زنده باد مردن

   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 14:48  توسط علیرضا علیزاده  | 

حقوق زنان

 

نقدی بر نوشته رحمت ا... بیگدلی تحت عنوان

             مبنا و ریشه محرومیت های زنان و نسبت آن با دین

                                                                                          انتشار یافته در 24 آبان 1385

                                                                                                 روزنامه اعتماد ملی

در این مقاله نویسنده سعی بر آن داشته است تا با نگاهی اجمالی به تاریخ حضور زنان در اجتماع و نیز بررسی دینی این امر،در مقام نفی رابطه سببیت میان دین و تضییع حقوق زنان بر آید.این مقاله با این جمله آغاز می شود: ((تحمیل برخی از محدودیت ها و محرومیت ها بر زنان هیچ گونه ربطی به تعالیم ادیان الهی،به ویژه دین اسلام ندارد و ناشی از عوامل فرهنگی و اجتماعی و پندارهای موهومی است که به علل گوناگون در برخی از جوامع به وجود آمده ....)).

نخست باید گفت که تعریف آقای بیگدلی از عوامل فرهنگی و اجتماعی چیست؟آیا ایشان احکام فقهی را نیز داخل در عوامل فرهنگی می دانند؟اما با توجه به آنچه در نوشته های ایشان آمده است جواب این سوال منفی است.زیرا آقای بیگدلی دین را کاملا مبرا از هرگونه اندیشه های تبعیض آمیز می دانند.

ما در ذیل به ذکر چند حدیث از ائمه اطهار در خصوص رابطه بین زوجین می پردازیم:

امام علی (ع):((خوابیدن برای زن حلال نیست تا زمانی که خود را بر همسرش عرضه کند)).

پیامبر اکرم (ص) : ((به درستی که زن یکی از وسایل لذت و خوشی است،پس هر کس زن می گیرد آن را ضایع نکند.))

امام موسی کاظم (ع) : ((مردی خدمت امام باقر (ع ) آمد،حضرت از او پرسید:آیا همسر گرفته ای؟گفت: نه امام فرمود : ((دوست ندارم که تمامی دنیا از من باشد ولی یک شب بی زن بخوابم)).

آیا این احادیث به اندازه کافی نشانگر تضییع حقوق زن در خانواده نیست؟در تمام این احادیث سعی بر آن شده است که زن به عنوان وسیله ای برای برطرف ساختن تمنیات جنسی مرد معرفی شود.متعه (ازدواج موقت) و چند همسری نیز بر کرامت زن نمی افزاید بلکه هدف مستقیم آن تنها معرفی کردن زن به عنوان یک منفعل و جنس دوم در جامعه است. زن هیچگاه حق ندارد که وفاداری را از همسر خود انتظار داشته باشد زیرا طبق احادیث خیانت زوج به او (متعه)مکمل ایمان اوست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 19:58  توسط علیرضا علیزاده  | 

سیاسی

گفتار دوم:

             

                         ((انقلاب دانشجویان))                

 

          

آرمانخواهی،عدالت طلبی،خردورزی و پرسشگری.اینها صفاتی هستند که همراه با نام دانشجو به ذهن تداعی می شوند.دانشجو همواره پیشتاز جامعه است.نگاه عامه مردم به دانشجو است.دانشکاه محل تولید روشنفکران و دگر اندیشان و محل پالایش و نقد افکار پوچ و بی اساس است.اما در سال 1968 جنبش دانشجویی فرانسه در چه جایگاهی قرار داشت؟اهدافش چه بود و به چه دست یافت؟

صبح روز 18 مارس 1968 انفجا رمهیبی بانک آمریکایی((چس مانهاتان))را در پاریس لرزاند.یک دانشجوی چپگرا در اعتراض به جنگ ویتنام مقداری ماده منفجره را در این بانک قرار داد ه بود.دو شب پس از این اتفاق حادثه مشابهی در امریکن اکسپرس اتفاق افتاد.به دنبال این دو حادثه خرابکارانه پلیس فرانسه دو جوان وسه نوجوان مدرسه ای را که عضو یک گروه افراطی بودند دستگیر کرد.عصر همان روز یعنی در 22 مارس1968 تجمعی در دانشگاه شهر نانتری برگزار شد.در این تجمع با 142 رای موافق کمیته ای با نام 142تشکیل شد.این اولین هسته جدی مقاومت بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 15:59  توسط علیرضا علیزاده  | 

  

  گفتار اول :

                         ((  انقلاب دهقانان))

 

                   

انقلاب 1789فرانسه از انقلابات عالمگیر است که اگر بخواهیم برکرسی انصاف تکیه زنیم نمی توان نقش و تاثیر بسزای این انقلاب را بر جریانات فکری و انقلابی بعدی انکار کرد. انقلابی که توانست به سرعت زیر ساخت های یک جامعه دموکراتیک را در خود پی ریزی کند و بر آن اساس جامعه مدرن را بنا نهد. تحولات این انقلاب آنچنان سریع صورت گرفت که بسیاری از مورخان و فرزانگان انقلاب فرانسه را نه یک انقلاب ، بلکه چندین انقلاب معرفی می کنند. تا جایی که آن را شامل سه انقلاب اشرافی ، بورژوایی و دهقانی می دانند. اما آنچه که به حقیقت نزدیک تر است آن است که انقلاب فرانسه انقلابی بود ، با همه تضادها . انقلابی که طلیعه دار منافع بی جامگان و دهقانان بود ولی توسط بورژوازی هدایت می شد. جریان انقلاب فرانسه نمونه کاملی از رشد و تکامل سیاسی و اجتماعی است که در دوران کوتاهی تجربه شد. منافع بورژوازی و نیازهای بی جامگان جهت آنان را یکسو کرد و اتحاد این دو توانست طبقه اشرافیت را شکست دهد. اما این انقلاب ، انقلابی خلقی بود و مدتی بعد بورژوازی و نیروهای وابسته به آن بنا به منافع خویش خارج از این اتحاد قرار گرفتند و در نتیجه نبردی سخت میان متحدان قدیم بر پا شد. اما آنچه حاصل شد تنها اهداف طبقه بورژوا را به نتیجه رساند . این گروه با قدرت طبقه متوسط و به پشتوانه ایدئولوژی هایی که توسط فلاسفه ای چون منتسکیو ، روسو و دیدرو مطرح گردیده بود توانست پایه های یک جامعه سرمایه داری نوین را در فرانسه بنیان نهد . این اولین انقلابی نبود که بورژوازی از آن منتفع می گردید . پیش از آن در سده هفدهم در انگلستان و در سده هجدهم در انقلاب آمریکا به همین راه رفته بودند . اما در انقلابهای گذشته ، همچون انقلاب انگلستان اگرچه اقدامات در جهت نفی استبداد و برکنار زدن امتیازات اشرافی بود ولی نتوانسته بود که تابوی سلسه مراتب اجتماعی را بشکند . زیرا این مناسبات در سنن و رسوم جامعه ریشه دوانیده بود و آنچه لازم بود سنت شکنی و انقلاب از پایین ، یعنی انقلاب افکار بود . لذا وجود اندیشمندانی چون منتسکیو و روسو این خلأ را در جهت برکناری اشرافیت پر کرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 15:58  توسط علیرضا علیزاده  | 

سیاسی

                           پیش گفتار

امروزه یکی از الزامات مطالعاتی، بررسی تاریخی و آگاهی از سیر خواست های ملل مختلف در جهت رسیدن به آزادی و دموکراسی است.اینکه بدانیم ملل مترقی و متجدد امروز جهان، به دنبال چه بوده اند و اکنون در کجا قرار دارند می تواند ما را در جهت آگاهی تاریخی و ثبات اندیشه های آزادیخواهانه سوق دهد. آسیب شناسی انقلابات ملل می تواند گامی بزرگ باشد در جلوگیری از به انحراف رفتن جریانات فکری امروز و شناخت موانع پیش رو.

یکی از ملت هایی که همواره در جهت برقراری دموکراسی و نقد حاکمیت پیشتاز بوده است،ملت فرانسه است.بحق می توان نام ملت همیشه در انقلاب را بر مردمان این کشور نهاد.مردم فرانسه در جهت برپایی یک جامعه دموکرات کارنامه درخشانی از خود به جا نهاده اند.

بنابر این سعی بر آن شد که نگاهی اجمالی بیاندازیم به سه جنبش اعترض آمیز تاریخ فرانسه که در سه گفتار تحت عنوان های جنبش دهقانی(انقلاب کبیر)،جنبش دانشجویی(انقلاب 1968) و جنبش کارگری (حرکت های اعترض آمیز اخیر)مطرح خواهد شد.مطالعه این سه مقاله را به دوستان عزیز پیشنهاد می کنم.هر مقاله به این قیام ها با نگاه شخصی نویسنده بررسی شده است و بر امر خاصی تاکید بیشتری شده است.برای مثال در گفتار اول (جنبش دهقانی)بیشتر به نقش بورژوازی و اختلافات طبقاتی تکیه شده و عامل اصلی این انقلاب را همین موضوع معرفی کرده ام.امید است با انتقادهای خود در جهت رسیدن به واقعیات ما را یاری کنید.

                                                              درود بر ملت همیشه در انقلاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 9:6  توسط علیرضا علیزاده  | 

سیاسی

          دروازه فمینیست های ایرانی

 

برای گرایش به هر مکتب و اندیشه ای یکی از بدیهیات ابتدایی ((چرایی)) و علت قبول آن امر است.در مبحث فمینیسم نیز با توجه به قرائت های فراوانی که از این مفهوم می شود ضرورت طرح دلایل لزوم گرایش به این مکتب خود را نمایان میکند.در این  نوشته سعی بر آن شده است که فرای مباحث انسانی این قضیه، از دیدگاه سیاسی در دو مبحث تحت عنوان شناخت و مشارکت به بررسی لزوم گرایش به فمنیسم بپردازیم.

1-  شناخت: در یک جامعه مدنی،دیگربحث فرمانروا و فرمانبر مطرح نیست بلکه تک تک افراد آن جامعه شهروند نامیده می شوند.هر شهروند نیز باید برای شناخت حد تکالیف شهروندی خویش آگاه به حقوق خود باشد.زیرا یکی از مولفه های جامعه مدنی و متجدد شناخت حقوق است.در این جا این سوال مطرح می شود که حق چیست؟شرکت در قدرت سیاسی؟حق در دستگاه قضایی،یا حقوق بدیهی تری مثل برابری دیه؟میتوان برای شناخت حق دو معیار را در نظر گرفت:

الف)از دید گاه ماتریالیستی (به مفهوم انتزاعی)که از این دیدگاه حق آن است که طبیعت به آن سوق پیدا می کند.

ب)از دید متافیزیکی:که اگر قائل به این نگرش باشیم باید حقوق زنان را در متون دینی و الهی جست و جو کرد.که با توجه به خواسته های امروز زنان(برابری سهام ارث و...)می توان گفت که نگاه فمینیست های امروز ایرانی ،مادی گرایانه و ماتریالیستی است.بنابر این یکی از الزام های گرایش به فمینیسم شناخت حقوق زنان است که شناخت اولین گام در جهت آگاهی است.اما تنها شناخت حقوق کافی نیست. زمانی که شخص حقوق خود را باز شناخت باید در جهت اعمال آن گام بردارد.بنابر این دومین گام در این مسیر مشارکت، است.

مشارکت:در یک نگاه کل نگر به جریان های سیاسی هر جامعه می توان آنها را به دو بخش ایدئولوژیک و دموکراتیک تقسیم کرد.در جریانهای ایدئولوژیک(جمهوری اسلامی)افراد در قدرت نقش چندانی ندارند.معمولا در این جریانات یک نفر یا یک گروه خاص به عنوان رهبر،پیشتاز است و افراد جامعه در این حکومت ها تحت عنوان شهر وند سنتی مطرح می شوند.منظور از شهروند سنتی شهروندی است که باید در طبقه حاکمه حل شده باشد. در غیر این صورت فقط زنده است و فعالیتی ندارد.بنابراین در این جوامع اهمیتی ندارد که نیمی از افراد جامعه(زنان)دارای حقوق مساوی و برابر با مردان هستند یا خیر.اما در جریانهای دموکرات، تک تک افراد جامعه به عنوان شهروند آزاد تلقی می شوند که قدرت به طور مساوی در اختیار مردم است.بنابراین لزوم تشکیل یک جامعه دموکرات تساوی حقوق تمامی افراد است.تاریخ گواه آن است که تا زمانی که تمامی افراد چه از نظر طبقاتی و چه از نظر جنسیتی دارای حقوق مساوی نباشند نمی توان یک جامعه مبتنی بر دموکراسی را بنیان نهاد.زیرا هر قدر که ازقدرت افراد جامعه کاسته شود قدرت حکام بیشتر می شود و حکومت فربه تر.لذا مخالفت نظا های مستبد و غیرمردمی با مقوله فمینیسم یک امر طبیعی است.بنابراین گرایش به تساوی حقوق در راستای شناخت و مشارکت است که لازمه ی هر حکومت سالم و دمو کرات است.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 17:36  توسط علیرضا علیزاده  | 

سیاسی

                پوشش یا حجاب؟

 

علاوه بر دستورات صریحی که خداوند به بندگان خود داده است موضوعاتی را نیز مطرح کرده است که در این موارد اصول کلی را بیان کرده ولی دست ما را باز گذاشته و تصمیم را بر عهده عقلانیت انسان ها نهاده است.

در دین دو گزاره وجود دارد:1- گزاره اخلاقی 2- گزاره فقهی

1-  نشانه گزاره اخلاقی آن است که افعالی که به این حوزه مرتبط می شوند(حسادت،دروغ...)مستوجب مجازات نیستند.یعنی تنها من است و وجدان من.این دسته از افعال مادامی که وارد حوزه فقهی و حقوقی نشده باشند مجازات دنیوی ندارند.

2-  گزاره فقهی یا حقوقی:نشانه بارز آنها این است که اگر کسی این دسته از قوانین را زیر پا نهد مورد پیگرد فقهی و قانونی قرار می گیرد.

با توجه به تعاریف مذکور می بینیم که اگر حاکم،وجدان نباشد دولت است.

درصدر اسلام،فقه تفاوتی با واقعیت های جامعه نداشت اما امروزه تفاوت های

بسیاری بین شیوه زیست مردم و گزاره های فقهی به وجود آمده است که این امر مدلول ناکارآمدی فقه است.از جهت دیگر قانونی کردن اخلاق یا مستحبات و مکروهات از سوی فقها باعث آن می شود که کارکرد وجدان اخلاقی از دست برود.زمانی که اخلاقیات وارد عرصه فقهی و حقوقی شوند شخص خود را در معرض تعقیب و کیفر می بیند.بنابر این برای جلوگیری از کیفر و بازخواست به ظاهر،خود را عمل کننده به مستحبات نشان می دهد.باید بگذاریم اخلاق در محتوای اخلاقی آن بماند زیرا اگر اخلاق قانونی شود به ضد خودش بدل خواهد شد.

یکی از نمادهای دنیای مدرن بازنگری به حقوق زنان است.در صدر اسلام پیامبر زنانی را که فاقد هیچ گونه حقوقی بودند به عنوان یک انسان با تمامی حقوق اش شناخت و امروز نیز بحث شناخت حقوق مطرح است.زیرا شناخت ملاک فضیلت است و فضیلت جنسیت بردار نیست.ولی امر شناخت، امروزه مغلوب شرایط عرفی زمان شده است.

 

بین اسلام و مدرنیته در مورد حجاب تفاوت است نه تناقض.پوشش برای زنان و نه فقط برای مومنان از ممیزات عملی مسلمانان است.این پوشش به دلایل فیزیکی در زنان نمایان تر است ولی این حکم در مورد مردان نیز جاری است.

حجاب به لحاظ دینی در معنای اصلی خود به کار نمی رود.حجاب به معنای پرده است و نه پوشش.بنابراین حجاب تنها تکلیف همسران پیامبر بوده است.همسران پیامبر به لحاظ شان و مقامشان دارای محدودیت های خاصی بودند.خداوند به پیامبر فرموده بود که از آنها بخواهد که از پشت پرده با دیگران سخن بگویند.بنابراین ما نباید این حکم را به مردم عادی تسری دهیم.

اما ستر به معنای پوشش است و پوشش اختصاص به اسلام ندارد.تنها تفاوتی که وجود دارد تفاوت در حد پوشش است و نه در اصل آن.حد نیز یک امر عرفی است و نه قانونی.

پوشش به دو قسمت تقسیم می شود:1- پوشش در نگاه و صدا که در سوره نساء آمده است.

3-  پوشش بدن که خود به سه نوع تقسیم می شود:                                 

نوع اول: که این نوع پوشش حتی نسبت به محارم هم باید رعایت شود(حداقل پوشش).

نوع دوم:پوشش در نمازکه برخی از فقها گفته اند پوشش مو لازم نیست.

نوع سوم:پوشش نسبت به نا محرم

نوع سوم در موارد مذکور یک گزاره اخلاقی است.بنابراین آیا می توانیم این الزام اخلاقی را تبدیل به یک الزام حقوقی کنیم؟اما نباید از نظر دور داشت که تعیین یک حداقل قانونی برای پوشش نیاز هر جامعه و فرهنگی است.

اما در مورد آیه 59 سوره احزاب شاید این سوال مطرح شود که مگر نه آنکه خداوند در این آیه خطاب به تمام زنان سخن می گوید؟((ای پیغمبربه زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند که این کار برای اینکه آنها شناخته شوند تا از تعرض و جسارت آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خداوند آمرزنده و مهربان است)).

در جواب باید گفت که در زمان صدر اسلام بین زنان پاک و نا پاک تفاوتی بوده است.خداوند به مومنان می گوید این نشان را داشته باشید تا مورد اذیت قرار نگیرید.

همان طور که گفتیم حداقل پوشش بستگی به عرف و زمان دارد.بنابراین میتوان این آیه را با شرایط زمانی تطبیق داد.پس میتوان گفت که پوشش موی سر نه از الزامات فقهی دین است ونه از حداقل عرفی تجاوز می کند.نمونه ای که موید این تفسیر ما ازآیه59 سوره احزاب است اوایل انقلاب است.که درآن زمان ورود به صف انقلابیون لباسی داشت و آن لباس دینی بود.آن جو مجازات نداشت بلکه جاذبه داشت.اما وقتی کم کم سیطره قانونی بیشتر شد دیگر آن جاذبه سابق به یک دافعه مبدل شد.پس از گذشت چندین سال از این انقلاب ما شاهد آن هستیم که بحث هایی در جامعه مطرح است که تنها مختص ایران است مانند بد حجابی.بد حجابی در هیچ کجای دنیا وجود ندارد و دلیل آن هم این است که در کشور ما این گزاره اخلاقی تبدیل به یک الزام عملی شده است.از سال 60 تا کنون رشد پوشش در ایران درسیر نزولی داشته است اما در ترکیه و دیگر کشورها به طور قابل توجهی سیر صعودی داشته است.آنچه مسلم است این است که پوشش موی سر از الزامات فقهی نیست بنابراین مجازات کردن افراد و جرم انگاری در مورد پوشش نه تنها کمکی به دین و تدین نمی کند بلکه باعث گریز افراد از گزاره های اخلاقی دین نیز می شود.  

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 1:17  توسط علیرضا علیزاده  | 

حقوقی

                 درود بر فراکسیون زنان

 

   نایب رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس هفتم از تدوین طرح تعیین مهریه براساس شغل پدر زوجه خبر داد.بر مبنای این طرح از این پس میزان مهریه اشخاص بر اساس شغل پدر زوجه تعیین میگردد و طرفین حق بالا بردن توافقی آن را ندارند.

 

1-  اولین نکته آن است که این طرح در ابتدای امر با ماده1080ق.م(تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است) مغایرت دارد.درواقع قانون گذار در این ماده حقی را به طرفین داده است که طرح مذکور در جهت ابطال این حق گام برمی دارد.سوال این است که آیا زوجین نمی توانند خود مصلحت خود را تعیین کنند و آیا از نظر نمایندگان مجلس هفتم زوجین در اعمال حق خود مبنی بر تعیین میزان مهریه اهلیت استیفاء ندارند؟ آیا مجلس هفتم مرجع تعیین اهلیت افراد جامعه است؟ آیا محدود کردن اختیار زوجه،موضوع ماده1090ق.م (اگر اختیار تعیین مهر،به زن داده شود زن نمی تواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید) در جهت تضییع حقوق زنان و افزودن بر مسائل و مشکلات بعد از طلاق، چه برای زوجه و چه برای فرزندان کافی نبود که اینک مجلس هفتم تصمیم بر خارج نمودن اختیار زوجین در تعیین میزان مهر کرده است؟

 

     2-نکته جالب توجه آن است که این طرح از سوی فراکسیون زنان مطرح شده است.شاید ما باید تصور خود را از اهداف این فراکسیون اصلاح کنیم.این طرح پیشنهادی از سوی فراکسیون زنان مجلس موید این مطلب است که این مجلس در معانی تمامی القاب، تجدید نظر کرده است و هر معنی را به ضد خودش تعریف کرده است.پس ما نیز به تمام کسانی که قائل به استبداد جنسی در جامعه هستند ورود فراکسیون زنان را به جمع آنان تبریک می گوییم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 22:40  توسط علیرضا علیزاده  | 

ادبی

                            تابوت   

 

چاله ها به سرعت پر میشد.مجال زجه زدن هم نبود.تنها نور بی روح مهتاب کمی آنجا را روشن کرده بود.لباسهای تکه پاره ای به تن داشتند.گویی هر تکه آن را از یک طرف دنیا عاریه گرفته بودند و به تن خود وصله زدند.حتی یک کلمه با هم حرف نمی زدند.هیچ صدایی از آنان بلند نمی شد جز صدای نفس نفس زدنشان. بعضی وقتها هم ناله میکردند،مثل((حیوان)).

دستان پر قدرت مردان زیر تابوت را به سختی گرفته بود. گویی می ترسیدند که مبادا جنازه هوای زنده شدن کند.((لعنت بر این سرما)).گورکن آنقدردسته کلنگش را محکم گرفته بود که گویی پاره ای از بدن اوست که بر زمین کوبیده می شود.دیگر داشت از دستهای تاول زده اش خون می آمد.ضربات محکم و مصممی می زد.تمام ذهنش را روی گود کردن قبر گذاشته بود.

بوی تند و خفه کننده ای همه جا را گرفته.حتما از جنازه نیست!این بوی نفسهای مردان بود.

بوی لجن،بوی بیماری،ضعف،بوی خون.از نفسهاشان بود که مثل بخار از دهانشان بیرون میرفت.مثل اسبی که در هوای سرد پس از یک دوندگی طولانی به مقصد رسیده.((لعنت براین سرما)).

تابوت را داخل قبر انداختند.همه شروع کردند به ریختن خاک،آن هم با دست.انسان را یاد سگی می انداختند که می خواهد به سرعت کثافت خودش را زیرخاک پنهان کند.چاله پر شد حتی بیش از اندازه.((لعنت بر این سرما)).

یکی ازآنها سنگ کوچکی راکه چیزی روی آن نوشته شده بود درخاک فرو کرد و با چشم های مصیبت زده و بی حیای خود دوباره نوشته اش را خواند.شاید می خواست مطمئن شود چیزی کم نباشد و مبادا دوباره مجبورشود بسراغ این خاک بیاید.سکوت سنگینی حاکم بود و تنها صدایی که مرگ((انسانیت))را به سوگ نشسته بود ناله بوف کوری بود که روی یک صلیب نزدیک یک آسیاب بادی نشسته بود.((لعنت بر این سرما)).

 

1-    صلیب: نماد آخرین قربانی راه نجات بشریت

2-    آسیاب بادی: نماد گردش زمان       

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 12:36  توسط علیرضا علیزاده  | 

سیاسی

 آیا دین و مدرنیته با هم سازگارند؟

 گزارشی از سخنرانی محسن کدیور د ر سمینار دین و مدرنیته:

 رابطه دین و مدرنیته یک رابطه یک  جانبه نیست.به بیان دیگر در این برخورد هیچ کدام (دین و مدرنیته)وجه غالب را ندارند.مدرنیته دلالت بر تجدد میکند.یعنی نه بار مثبتی دارد نه منفی.نه ارزش است و نه ضد ارزش اما به معنای نو بودن است.ولی نباید از نظر دور داشت که مدرنیته به معنای نو بودن انتزاعی و صرف نیست.در واقع درتمام زمینه های  اجتماعی،

فرهنگی و صنعتی مصداق دارد.اما در مقابل، یکی از مولفه های سنت دین است.دین تنها یک جهان بینی است که هر کسی میتواند داشته باشد و نیاز به آگاهی تاریخی ندارد.ما زمانی میتوانیم قائل به گفتگو میان دین و تجدد شویم، که بپذیریم که هم دینمان ناقص است(دین نه به معنای قدسی،بلکه منظور معرفت و عمل دینی است)و هم اندیشه های نو گرایانه ای که داریم.یعنی بپذیریم که آنچه به عنوان دین پنداشته ایم عین دین نبوده است بلکه عرفیاتی به آن اضافه شده است که معرفت و عمل ما را تغیر داده است.باید بپذیرم که معرفت دینی به دستاورد های بشری نیازمند است.زیرا خداوند تمام مسائل را به یکباره به بشر ارائه نکرده است بلکه به عهده خود انسان نهاده که با عقلانیت به آنها برسد.  از جهت دیگر باید توجه داشت که مدرنیته تنها در دموکراسی و حقوق بشر خلاصه نمیشود.جنگ های جهانی اول و دوم،فاشیسم،استبداد دینی و بنیاد گرایی همه فرزندان مشروع مدرنیته هستند.عقل ما، عقل انسان کامل نیست بلکه عقل انسان متعارف است.بنابر این هیچ گاه بی نیاز از دین نیستیم.که خداوند در قرآن میفرماید:(انسان حتما طغیان میکند زمانی که خود را مستغنی ببیند).درواقع این کلام خداوند گویای حالتی است که مدرنیته را از دین بی نیاز ببینیم.  فلذا گفتگوی این دو باعث پالایش خودشان می شود.

                                          


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 13:12  توسط علیرضا علیزاده  |