پوشش یا حجاب؟
علاوه بر دستورات صریحی که خداوند به بندگان خود داده است موضوعاتی را نیز مطرح کرده است که در این موارد اصول کلی را بیان کرده ولی دست ما را باز گذاشته و تصمیم را بر عهده عقلانیت انسان ها نهاده است.
در دین دو گزاره وجود دارد:1- گزاره اخلاقی 2- گزاره فقهی
1- نشانه گزاره اخلاقی آن است که افعالی که به این حوزه مرتبط می شوند(حسادت،دروغ...)مستوجب مجازات نیستند.یعنی تنها من است و وجدان من.این دسته از افعال مادامی که وارد حوزه فقهی و حقوقی نشده باشند مجازات دنیوی ندارند.
2- گزاره فقهی یا حقوقی:نشانه بارز آنها این است که اگر کسی این دسته از قوانین را زیر پا نهد مورد پیگرد فقهی و قانونی قرار می گیرد.
با توجه به تعاریف مذکور می بینیم که اگر حاکم،وجدان نباشد دولت است.
درصدر اسلام،فقه تفاوتی با واقعیت های جامعه نداشت اما امروزه تفاوت های
بسیاری بین شیوه زیست مردم و گزاره های فقهی به وجود آمده است که این امر مدلول ناکارآمدی فقه است.از جهت دیگر قانونی کردن اخلاق یا مستحبات و مکروهات از سوی فقها باعث آن می شود که کارکرد وجدان اخلاقی از دست برود.زمانی که اخلاقیات وارد عرصه فقهی و حقوقی شوند شخص خود را در معرض تعقیب و کیفر می بیند.بنابر این برای جلوگیری از کیفر و بازخواست به ظاهر،خود را عمل کننده به مستحبات نشان می دهد.باید بگذاریم اخلاق در محتوای اخلاقی آن بماند زیرا اگر اخلاق قانونی شود به ضد خودش بدل خواهد شد
.
یکی از نمادهای دنیای مدرن بازنگری به حقوق زنان است.در صدر اسلام پیامبر زنانی را که فاقد هیچ گونه حقوقی بودند به عنوان یک انسان با تمامی حقوق اش شناخت و امروز نیز بحث شناخت حقوق مطرح است.زیرا شناخت ملاک فضیلت است و فضیلت جنسیت بردار نیست.ولی امر شناخت، امروزه مغلوب شرایط عرفی زمان شده است.
بین اسلام و مدرنیته در مورد حجاب تفاوت است نه تناقض.پوشش برای زنان و نه فقط برای مومنان از ممیزات عملی مسلمانان است.این پوشش به دلایل فیزیکی در زنان نمایان تر است ولی این حکم در مورد مردان نیز جاری است.
حجاب به لحاظ دینی در معنای اصلی خود به کار نمی رود.حجاب به معنای پرده است و نه پوشش.بنابراین حجاب تنها تکلیف همسران پیامبر بوده است.همسران پیامبر به لحاظ شان و مقامشان دارای محدودیت های خاصی بودند.خداوند به پیامبر فرموده بود که از آنها بخواهد که از پشت پرده با دیگران سخن بگویند.بنابراین ما نباید این حکم را به مردم عادی تسری دهیم.
اما ستر به معنای پوشش است و پوشش اختصاص به اسلام ندارد.تنها تفاوتی که وجود دارد تفاوت در حد پوشش است و نه در اصل آن.حد نیز یک امر عرفی است و نه قانونی.
پوشش به دو قسمت تقسیم می شود:1- پوشش در نگاه و صدا که در سوره نساء آمده است.
3- پوشش بدن که خود به سه نوع تقسیم می شود:
نوع اول: که این نوع پوشش حتی نسبت به محارم هم باید رعایت شود(حداقل پوشش).
نوع دوم:پوشش در نمازکه برخی از فقها گفته اند پوشش مو لازم نیست.
نوع سوم:پوشش نسبت به نا محرم
نوع سوم در موارد مذکور یک گزاره اخلاقی است.بنابراین آیا می توانیم این الزام اخلاقی را تبدیل به یک الزام حقوقی کنیم؟اما نباید از نظر دور داشت که تعیین یک حداقل قانونی برای پوشش نیاز هر جامعه و فرهنگی است.
اما در مورد آیه 59 سوره احزاب شاید این سوال مطرح شود که مگر نه آنکه خداوند در این آیه خطاب به تمام زنان سخن می گوید؟((ای پیغمبربه زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند که این کار برای اینکه آنها شناخته شوند تا از تعرض و جسارت آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خداوند آمرزنده و مهربان است)).
در جواب باید گفت که در زمان صدر اسلام بین زنان پاک و نا پاک تفاوتی بوده است.خداوند به مومنان می گوید این نشان را داشته باشید تا مورد اذیت قرار نگیرید.
همان طور که گفتیم حداقل پوشش بستگی به عرف و زمان دارد.بنابراین میتوان این آیه را با شرایط زمانی تطبیق داد.پس میتوان گفت که پوشش موی سر نه از الزامات فقهی دین است ونه از حداقل عرفی تجاوز می کند.نمونه ای که موید این تفسیر ما ازآیه59 سوره احزاب است اوایل انقلاب است.که درآن زمان ورود به صف انقلابیون لباسی داشت و آن لباس دینی بود.آن جو مجازات نداشت بلکه جاذبه داشت.اما وقتی کم کم سیطره قانونی بیشتر شد دیگر آن جاذبه سابق به یک دافعه مبدل شد.پس از گذشت چندین سال از این انقلاب ما شاهد آن هستیم که بحث هایی در جامعه مطرح است که تنها مختص ایران است مانند بد حجابی.بد حجابی در هیچ کجای دنیا وجود ندارد و دلیل آن هم این است که در کشور ما این گزاره اخلاقی تبدیل به یک الزام عملی شده است.از سال 60 تا کنون رشد پوشش در ایران درسیر نزولی داشته است اما در ترکیه و دیگر کشورها به طور قابل توجهی سیر صعودی داشته است.آنچه مسلم است این است که پوشش موی سر از الزامات فقهی نیست بنابراین مجازات کردن افراد و جرم انگاری در مورد پوشش نه تنها کمکی به دین و تدین نمی کند بلکه باعث گریز افراد از گزاره های اخلاقی دین نیز می شود.